على زمانى قمشه اى
190
هيئت و نجوم اسلامى ( فارسي )
قبل از بطليموس اسكندرى نيز دانشمندانى چون ارسطوخس ساموسى ، فيثاغورث حكيم ، هيپارك ابرخس و ديگران قائل به حركت وضعى زمين ، حتى قائل به حركت انتقالى آن نيز بودهاند . در اسلام دانشمندانى چون ابو سليمان سجستانى ، ابو سعيد سجزّى و ديگران همان عقيده دانشمندان پيش از بطليموس را تصويب كردند ، تا اينكه ابو ريحان بيرونى در مقام جمع بين قولين برآمد و گفت چه زمين را متحرك بدانيم و چه ساكن ، بايد در مقام به كارگيرى قواعد رصدى و هيوى آن را ساكن فرض كنيم ، تا حركات و اوضاع كواكب نسبت به آن ( زمين ) را به دست آوريم . امّا فلك در علم هيئت ، حقيقت امر اين است كه هدف اوّلى از افلاك فقط و فقط مدارات و دواير است و عالم رياضى به غير آن نظر ندارد ، چنانكه ابو ريحان بيرونى كه استاد مختص در علم هيئت است در قانون مسعودى گويد : « الدائرة و الفلك اسمان يتعاقبان على موضع واحد فيتبادلان . . . » يعنى هريك از دو « دايره » و « فلك » جاى ديگرى را مىگيرد و بدل او بهكارمىرود و بر يك موضع و مورد اطلاق مىشود ، مثلا منطقه عظيمه حركت اولى را مىتوانى فلك معدل النهار گويى ، و يا دايره استواى سماوى خوانى . بطليموس نيز در مجسطى اصلا متعرض به افلاك مجسم نشده و علم شريف هيئت را مبتنى بر دايرهها و وترها نموده ، ليكن در افواه و السنه به شهرت غلط افلاك بطليموسى بر زبانها جارى و سارى گشته است . چنانكه در آيات و روايات اسلامى نيز سخن از فلك بهميان آمده كه مقصود آنها همان مدارات و دواير است ، مانند : « وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ » هريك در مدارى شناورند ، و افلاك ملكوت در زبان على عليه السّلام نيز آمده است . « 1 »
--> ( 1 ) . هزار و يككلمه ، كلمه 437 ، رساله قطب و منطقه از صدر المتألهين .